دل دادن به مراقبه

ده پیشنهاد برای ادامه ی مراقبه ی روزانه حتی اگر تو را به اقیانوسی پر از کوسه بیاندازند.

ساعت نابخشودنی ات به صدا در می آید و بیدارت می کند. ساعت 7 صبح است. از تخت بیرون می آیی و شصت پایت به میز می خورد. در تاریکی دنبال کوسن مراقبه می گردی : ” اِ ، همین جا بود.“

مثل مرده ای که زنده شده، صدای غیژ غیژ گربه ی در حال دویدن. حالا درست همان موقعی که می خواهی روی کوسن بنشینی مثانه ات به صدا در می آید. سه دقیقه بعد مادرت تلفن می کند. می دانی واقعا نباید جواب تلفن را بدهی. ولی می دانی که او اطلاعات مربوط به نتیجه ی مسابقه ی صدا را ندارد. و روزت این گونه شروع می شود. برای سر کار رفتن دیرت شده، آب حمام هنوز سرد است، مسواکت خیلی خراب و درب داغان است، گربه دارد مبل را پاره پوره می کند که زودتر غذایش را بدهی و با این که صدها لباس توی گنجه ات هست هیچی نداری که بپوشی.  با این افکار از خانه بیرون می زنی با صدایی که توی سرت دارد داد می زند : ” ای تنبل، باز هم مراقبه نکردی، هیچ وقت عوض نمی شی.“

با این حرف ها آشنایید؟ حتما. با همه ی قول و قرارها با خودت، یک روز دیگر گذشت که ننشستی. می دانی که برایت خوب است. می دانی که این بهترین کاری است که تا به حال برای خودت کرده و خواهی کرد. ولی انجام دادنش سخت است.

چرا این قدر سخت است که روزانه به طور مرتب بنشینی؟

این فرهنگی را که خودش را فدای کار و شغلش می کند فراموش کن. فراموش کن که آمریکایی ها 16 ساعت در هفته فقط برای خوشگذرانی وقت دارند البته بعد از رسیدگی به کارهای خانه. این ارقام دارد نزول می کند.

فراموش کن که بسیاری از ما باید دوتا شغل داشته باشیم تا از عهده ی مخارج مان بربیاییم. ما تا خرخره در کارمان فرو رفته ایم. فراموش کن این مطالب را که در فرهنگ مان به ما یاد داده اند که کار کردن فضیلت است . استغفرالله اگر ما یک ثانیه هم وقت برای خودمان صرف کنیم.

آهان ، حالا که بحثش شد، فراموش کن که مدام با تلویزیون، رادیو، آگهی، اینترنت، ایمیل، تکست و غیره بمباران می شویم. این ها را که فراموش نکردی؟ اگر این ها را هم کنار بگذاری، هنوز دلایل دیگری هم هست که کار مراقبه ی روزانه را سخت می کند.

سخت است چون درست مخالف چیزی است که در فرهنگ ما عادت شده.

سخت است چون هنوز به صورت عادت درنیامده. عادت که بشود ساده است. انجام می دهی. عادات جدید کار لازم دارد، تمرین می خواهد.

سخت است برای این که بعضی اوقات مراقبه به طور طاقت فرسایی خسته کننده است. زندگی بسیار جالب تر از این است که بخواهیم بدانیم نفس ما بلند است یا کوتاه.

سخت است چون خیلی چیزهای جالب تر و ضروری تری وجود دارد، می توانیم تلویزیون تماشا کنیم، می توانیم ورزش کنیم، یا شعر بگوییم و یا کاشی های حمام را تمیز کنیم.

سخت است چون مغز ما عادت کرده تحریک شود و کار زیادی می برد تا این عادات را تغییر دهیم.

سخت است چون ما گاهی اوقات با احساسات شدیدی مواجه می شویم که نمی خواهیم آن را احساس کنیم و هیچ چیز نمی تواند ما را مهار کند و بنشاند تا این احساسات را ببینیم، حس  و درک کنیم. هیچ چیز!

بعضی اوقات حتی فکر مراقبه هم حال مان را به هم می زند. مخصوصا وقتی که اوقات بسیار سختی را سپری می کنیم. دقیقا این بهترین زمان برای مراقبه است. این دقیقا همان موقعی است که شدیدا به مراقبه کردن احتیاج داریم.

اگر هر روز مرتب مراقبه نمی کنی، دلایل خوبی داری . تو مثل همه ی آدم های دیگر هستی، پیش خودت فکر می کنی اصلا نیازی به مراقبه داری؟ حتما داری. حالا می گویم چرا.

 

چرا بنشینیم؟

در کنار کار و واقعیت های فرهنگی که ذکر شد، مراقبه راه حلی ایده آل است. ما همه باید مراقبه کنیم تا به خودمان در مقابل این زندگی پر شتاب و کار دایم استراحت دهیم. در حقیقت اگر بنشینیم کاری انقلابی انجام داده ایم.

برای وجودت مفید است. تحقیق پشت تحقیق نشان داده که مراقبه کردن به میزان قابل توجهی استرس را کاهش می دهد، فشار خون را پایین می آورد، سیستم ایمنی را تقویت می کند و حسی کلی از رفاه و خشنودی به وجود می آورد.

مراقبه می تواند خیلی جالب باشد چون آگاهی جدیدی از فکر، قلب و بدن به ما می دهد. می توانیم با عادات و الگوهای خود آشنا شویم و می توانیم یاد بگیریم چگونه تشویق می شویم و به چیزی میل و توجه داریم.

مراقبه به ما مهارت های جدید می آموزد. مثل این دو موضوع که مورد علاقه ی من است: شکیبایی و همدردی.

وقتی مراقبه می کنیم و می نشینیم، در هر حالی که هستیم، خوب یا بد، زشت یا زیبا، آن جا می نشینیم و با آرامشی زیبا می گذاریم چیزها به ذهن بیایند و بروند. ما در خود ذهنی با بالانس مناسب و غیرواکنشی پرورش می دهیم.

این مهارت جدید وارد زندگی ما می شود. در ما هم چنین ویژگی از قبول مسایل با عشق و همدردی پرورش پیدا می کند، در حالی که دوباره و دوباره متوجه این انسان خوب و دل انگیز که خودمان هستیم می شویم.

شور و تلاطم اخیر علم مغز و اعصاب این روزها، انعطاف پذیری اعصاب مغز است. معروف است که می گویند به سگ پیر چیز جدیدی نمی شود یاد داد ولی این درست نیست و حالا ثابت شده که مغز انسان در هر سنی می تواند الگوهای جدیدی در سلسله ی اعصاب بوجود بیاورد و رشد مغز فقط منحصر به بچه ها نیست.

یافته های علمی بسیار درخشان است. اگر تمرین کنیم مغز، سیم کشی های جدیدی پیدا می کند، یک راه عصب جدید بوجود می آید. فراموش کنید که می گفتند :”ما هیچ وقت تغییر نمی کنیم. “ ما می توانیم تغییر کنیم. بی شک !

بنابراین باید مراقبه کرد. ترجیحا هر روز. تا بتوانیم آن رشد ذهنی را که از طریق مراقبه به دست می آید بوجود بیاوریم.

آرامش، تمرکز ذهن، خردمندی، شکیبایی و حزن ــ که سرانجام ما خواهد بود.

آن چه را که تمرین می کنیم رشد خواهد کرد. اگر زندگی شلوغ و پر اضطرابی را می خواهیم روی آن تمرین می کنیم. اگر آرامش خیال و تمرکز می خواهیم روی آن تمرین می کنیم. به همین سادگی. می توانیم روی آرامش، خردمندی، شکیبایی و همدردی تمرکز کنیم و نشستن بر روی کوسن مثل گلخانه ای است که ما با تمرین روزانه، متمرکز و مرتب می توانیم قالب ذهن را تغییر دهیم و با آن کار کنیم.

نویسنده: دیانا وینستون          

ترجمه : نینا